در سردترین روز سال حال و هوای گرمی را یاد تو برایم به ارمغان آورده است. از پنجره به بیرون نگاه می کنم. همه چیز سفید سفید است. طبیعت عروسی سفید پوش است و باکرگی و دوشیزگی اش را رد پای هیچ عابری نیالوده است. دوران کودکی ام به یادم می آید. آن وقت ها یک روز صبح مادرم میگفت : بچه ها بیدار شوید برف باریده است. و ما آنچنان هیجان زده می شدیم که خواب شیرین از سرمان می پرید  و برای دیدن برف بیرون می دویدیم.   بخاطر دارم که بچه ها به سرعت به داخل کوچه می دویدند و شروع می کردند به برف بازی . اما من بیشتر دوست داشتم برای تماشای برف کنار پنجره بایستم و وقتی خوب تماشا می کردم ، آنوقت به بچه های دیگر ملحق می شدم.

تا جایی که یادم هست معمولا اولین برف در شب وقتی که همه خواب بودند می بارید و صبح غافلگيرمان می کرد اما امروز با تمامی روزهای سرد زمستان تفاوت دارد.  امروز من به استقبال برف رفتم و سرمای استخوان سوزش را بر روی گونه هایم احساس کردم و به شکوه و زیباییش اعتراف نمودم.

76.10.22

منبع : Mojtaba Taheri _ مجتبی طاهریبرف
برچسب ها :